بـاتـو مـیـشـه بـادو بـوئید
مـی شـه آسـمـون و بـوسـید
بـاتـو در کویر خشک هم
مـی شـه مـثـل لالـه روئـیـد
بـاتـو مـیـشـه رو سـتـاره
روی مـاه و روی خـورشید
شـعـر عـاشـقـانـه خوند و
می شه ساغر زد و رقصید
بـا تـو میشه تو بهشت هم
قــلــب آدمــا رو دزدیــد
پـیـش گـرمـای وجـودت
بـه زمـستون می شه خندید
توی شهر سرد و تاریک
بـاتـو مـیـشه عشق و فهمید
تـو فـرامـوشـی غـربـت
بـاز مـیـشـه بـا تو درخشید
آره مـی شه بـا تو بود و
هـــمـــۀ شـــادیـــا رو دیــد
مــی شــه خــنــدیــد
مــی شــه رقــصــیــد
مــی شـــه روئــیــد
می شه آسمون بوسید
(سایه در هور- چاپ 1390- انتشارات نظری)
خیلی عالی
آمد
درون شیشه دلتنگی ام نشست
آن آشنا که موج نگاهش مرا شکست
ناخوانده بر سراچه و بر تنگ نای دل
در زد ولی نیامده می برد هرچه هست
یک لحظه پا نهاد بر این دل ولی هنوز
خون گریه می کنم من ازآن رد پا که هست
بازم مارو شرمنده کردین مهدی جون
ممنون از لطفت خوشحال شدم یه دنیــــــــــــــــــــــــا
عـــــــــالی بود تــــــــــشکر
این پستت هم خییییییییلی قشنگ بود.[بوسه][قلب]
احساس تو چون طراوت باران است
بر زخم شکوفه های گل درمان است
هر وقت که در هوای تو می چرخم
انگار نفس کشیدنم آسان است